رويكردهاي پنج گانه درخيام شناسي
بخش اول
سعيد حسام پور- كاووس حسن لی
.درآمد
ديرزماني از مرگ خيام نگذشته بود كه ديدگاههاي متفاوتي دربارهي زندگي و شخصيت او پديد آمد.عليبنزيد بيهقي در تتمهي صوان الحكمه با آوردن حكايتي ،توانايي و دانش فراوان خيام در علوم قرآني را يادآور ميشودكه در اين حكايت ابوالحسن غزالي مشهور به «امام القراء» دربارهي خيام ميگويد: « خداوند امثال شما دانشمندان را زياد كند و جهان را از وجود مبارك چنين امامي خالي ندارد...» (بيهقي،1318: 35) و ابن قفطي در كتاب «تاريخ الحكما» با نسبت دادن القابي به خيام مانند امام خراسان و علامهي دوران و تأييد بيهمتايي او در دانشهاي گوناگون با لحني انتقادي مينويسد: «متأخرين صوفيه، فريفتهي ظواهر اشعار او شده و آن را بر حسب طريقت خويش تأويل و در مجامع خويش طرح ميكنند، غافل از اين كه آن اشعار چون مار خوش خط و خال، ظاهري دارد فريبا و باطني زهرپاش كه شريعت را آسيب ميرساند...» (دهخدا، 1370) و شيخ نجمالدين رازي با قاطعيت بر ظلالت و گمراهي خيام تأكيد ورزيد: «بيچاره فلسفي و دهري و طبايعي كه ازين هردو مقام محرومند و سرگشته و گمگشته، تا يكي از فضلا كه به نزد ايشان به فضل و حكمت و كياست معروف و مشهور است و آن عمر خيام است، از غايت حيرت در تپه ضلالت او را جنس اين بيتها ميبايد گفت و اظهار نابينايي كرد. بيت: «دردايرهاي كآمدن و رفتن ماست...» (رازي،1366: 30).
اين گونه ديدگاهها از توجه مخاطبان شعر و انديشهي خيام نكاست و با گذر زمان حكايتها و افسانههاي گوناگون دربارهي خيام و زندگي او پديد آمد و بر تعداد رباعيات منسوب به خيام افزوده شد، كه در طربخانهي ياراحمد رشيدي تبريزي به برخي از اين حكايتها اشاره شده است.
ودرپايان قرن نوزدهم ميلادي فيتزجرالد انگليسي با ترجمهي هنرمندانهي رباعياتگويي ناقوسها را در سراسر جهان به صدا در آورد تا نام خيام را در كشورهاي گوناگون جهان فرياد زند. با ترجمهي فيتزجرالد، رباعيات خيام به بيشتر زبانهاي زندهي دنيا ترجمه شد و اين توجه روز افزون و شگفتانگيز ايرانيان علاقهمند به فرهنگ و ادب ايران را واداشت تا به بازشناسي و پژوهش دربارهي ابعاد پيدا و پنهان زندگي و شخصيت خيام بپردازند. پيش روي اين پژوهشگران دربارهي خيام مطالب مبهم ومتناقض زيادي قرارداشت،ازجمله ي اين موارد، زندگي و شخصيت ناشناخته، افسانهها و حكايتهاي متفاوت، آثار متعدد دربارهي دانشهاي گوناگون، اشعار بحثانگيز و ديدگاههاي متناقض پيشينيان است و اين موارد مي توانست زمينهاي مناسب فراهم آورد تا در سدهي چهاردهم خورشيدي هر انديشمندي از زاويهاي ويژه متناسب با دانش وذوق و سليقهي خود به واكاوي انديشهي خيام (شايد هم انديشهي خود) بپردازد و ديدگاهي خاص ارائه دهد. به طور كلي ميتوان پنج رويكرد را معرفي كرد كه از اين پنج رويكرد سه رويكرد نخست زير بيشتر در پيوند با انديشهيخيام است و دو رويكرد ديگر بيشتر با هويت خيام در پيوند هستند:
الف )
1-رويكردي كه آغازگر آن صادق هدايت بوده است؛
2-رويكردي كه بامحمدعلي فروغي وقاسم غني شروع شد؛
3- رويكردي كه با عباسعلي كيوان قزويني درايران شروع شد؛
ب)
4-رويكردي كه با اثر صديقي نخجواني زير عنوان«خيام پنداري »پديد آمد؛
5-رويكردي كه ف.دوبلواي فرانسوي آن را زير عنوان «چهره اي داستاني ازخيام »ارائه داد.
2.رويكردهاي گوناگون خيام پژوهي در سده ي چهاردهم
2. 1 . رويكردهايي كه بيشتر با اندشهيخيام در پيوند هستند:
2. 1. 1. رويكردي كه آغازگر آن صادق هدايت بود:
صادق هدايت دو اثر دربارهي خيام منتشركرده است: يكي مقالهاي به نام «مقدمهاي بر رباعيات خيام» (1303) و ديگري كتابي به نام «ترانههاي خيام» (1313).
درباره ي اين دو اثر ونقش هدايت در خيام شناسي تا كنون نوشته هاي گوناگوني پديدآمده است از آن جمله : محمد مهدي فولادوند در مقالهاي به نام «نقش هدايت در شناسانيدن خيام»تاكيد ورزيده كه هدايت نقش چنداني در خيام شناسي در ايران نداشته است و«جز دنبالهروي از ايشان(خاورشناسان اروپايي)و اقتباس از پژوهشهاي آنان ابتكاري از خود ننمودهاست .... به هر تقدير، اينان (پي يرساله، مينورسكي، كريستن سن و ...) پيش كسوتان محققان و نويسندگاني مانند هدايت بودند كه اصلاً حال و دماغ تحقيق نداشت و شايد تنها انگيزهي او از انتشار جزوهي ترانههاي خيام، انعكاس حالات و پندارهاي شخصي خودش بود، آن هم در رباعياتي كه امروز مسلم است بيشتر آنها از خيام نيست ... هدايت حرفهاي خود را از مأخذ اروپايي گرفته و سند جديدي در مقولهي خيام شناسي ارائه نكرده است» (فولادوند، 1375: 27-36).
در مقابل اين ديدگاه، برخي افراد مانند محمود كتيرايي در مقالهاي به نام «صادق هدايت بنيانگذار خيام شناسي در ايران» كوشيده اند، تأثيرپذيري خيام پژوهان را از صادق هدايت نشان دهند. در اين نوشته به ويژه به اثر محمد علي فروغي و قاسم غني اشاره ميشود و بخشهايي از آن ذكر ميشود تااين نتيجه به دست آيد كه اين مطالب مستقيم يا غير مستقيم از آثار هدايت تأثير پذيرفته است، ولي نويسندگان هيچ اشارهاي به منبع خود نكردهاند. «كوتاه سخن آن كه، مطالبي كه در مقدمهي «رباعيات حكيم خيام نيشابوري» ]با حواشي و مقدمهي فروغي و غني[ آمده، از هدايت است ... از آن ميان آن چه كه دربارهي خصايص كلام خيام نوشتهاند و نيز اين نكته كه «خيام به فردوسي نظر داشته است ...» و نسبت دادن رباعيات بسيار به خيام و مطالب صفحههاي 32 و 33 و 60 و 66 همه و همه، نكتههايي است كه يا هدايت پيش از ايشان عنوان كرده يا استنباط هدايت بوده و يا ملهم از نوشتهي اوست ... »( كتيرايي ،1349 : 29).
اين مطالب تنها بخشي از ديدگاههاي موافقان و مخالفان نقش هدايت در خيام شناسي در ايران است، اما آن چه شايسته ي يادآوري است آن است كه آن زمان كه هنوز در ايران هيچ كار علمي ويژه ،دربارهي خيام صورت نگرفته بود، صادق هدايت نخستين كسي بود كه به گونهاي علمي (هر چند گاهي اوقات در ديدگاههاي او عواطف و احساسات بر منطق پيشي گرفته) كوشيد از ميان رباعيات بيشمار منتسب به خيام رباعياتي را برگزيند. نكته ي شايسته ي درنگ اين است كه فولادوند نيز كه خود باور دارد رباعيات گزينشي هدايت اصيل نيستند ،درميان رباعيات گزينشي خود حدود 30 رباعي از رباعيات گزينشي هدايت را آورده است.(فولادوند،1378 : 27-30 )
همان گونه كه اشاره شد هدايت دواثر درباره ي خيام داردكه يكي را ده سال پس از ديگري نوشته است. حسن قائميان دربارهي اين دو اثر مي نويسد:«الف) در رباعيات حكيم عمر خيام(1303) رباعيهاي انتخاب شده، طبق معمول تذكره نويسي به ترتيب حروف تهجي ميباشد، ولي در اثر ترانههاي خيام، هدايت رباعيات خيام را از نظر فكر فلسفي آنها طبقهبندي كرده است. ب)در جزوهي رباعيات حكيم عمر خيام، صادق هدايت شرح حال خيام را به عنوان مقدمه قرار داده است ولي در ترانههاي خيام روش تحقيق او دربارهي خيام و رباعيات صورت علميتر و مرتبتري به خود ميگيرد.» (قائميان، 1344: 3).
قائميان دراين ديدگاه بيشتر ديدگاه ساختاري داردوازنظر فكري تفاوت اين دو اثر در اين است كه هدايت در اثر نخست مواردي مانند انكار معاد وستيزبا صانع رابه خيام نسبت نمي دهد،اما درمقدمه ي«ترانه هاي خيام »با نگاهي بدبينانه وپوچ انگارانه به بررسي اشعار وشخصيت خيام مي پردازدوخيام رامانند يك پوچ گراي بي اعتقاد – شبيه آن چه در اروپاي آن روز كه پس از نوشتن اثر نخست خوددرباره خيام به آن جا سفر كرده بود-معرفي مي كند.چنين مي نمايد خيام در«مقدمه ي رباعيات حكيم خيام »واقع بينانه تر به نقد و واكاوي رباعيات پرداخته وبعدها _شايد يكي از دلايل آن تاثيرپذيرفتن ازفضاي حاكم بر اروپا پس از جنگ جهاني باشد كه ياس وبدبيني وپوچ انگاري غرب را فرا گرفته بود، هم چنين شرايط سياسي واجتماعي آن روز ايران نيز هدايت را عاصي تر كرده بود- ديدگاه نخست را به كناري نهاده است ودراثر دوم بيشتر چهره ي هدايتي از خيام ترسيم كرده است. به راستي آيا ميتوان تنها با ديدن مفاهيمي مانندشك، حيرت و پرسش در اشعار فردي او را بيدين و پوچ انگار دانست؟ يا با تاويل هاي عجيب از رباعيات ونوروز نامه چنين استنباط كردكه خيام از اعراب نفرت داشته است. شايد برخي از رباعيات منسوب به خيام نشانگر نوعي ناخرسندي خيام باشد، «ولي اين گونه سخنها در آثار يك حكيم معمولاً از نشانهها و علائم حيرت شمرده ميشود و حيرت نيز از لوازم انديشه در ژرفاي هستي به شمار ميآيد.» (ديناني، 1380: 237-238)
شيوه ي تفكرهدايت نسبت به خيام را مي توان به گونه اي وتا حدي ضعيف تر در پژوهش هاي خيام پژوهاني مانند مجتبي مينوي در «مقدمه ي نوروزنامه»(1312)، مسعود فرزاد در مقاله هاي «خيام و فيتزجرالد»(1338) و «يك روز در زندگاني خيام»(1344)، بزرگ علوي در مقاله هاي «خيام شاعر»(1327)و«خيام و دوره ي او»(1327)، عبدالحسين فرزاد در مقالهي«دو عصيانگر عالم سوز، خيام و ابوالعلاء»(1327) و فردين شيرواني و حسن شايگان در مقاله هاي «سيماي راستين خيام»(1351)، «نگاهي به دو فرزانه خيام و شو پهناور» (1356) و «نگاهي به دو زنديق: خيام و ابوالعلا»(1358)و ..... مشاهده كرد.
البته مواردي مانند برخي ويژگيهاي شعري خيام و تأثيرپذيري خيام از فردوسي كه صادق هدايت نخستين بارآن را در ايران مطرح كرده و همچنين شيوهي گزينش رباعيات خيام به وسيلهي هدايت به خيام پژوهان ياري بسيار رسانده است.
گفتني ديگر اين كه ازميان رويكردها( كه به برخي ديگر نيز اشاره خواهد شد) ،رويكرد هدايت بيش از ديگر رويكردها با فضاي حاكم برترجمه ي منظومه وار فيتز جرالدازرباعيات خيام شباه ت دارد...