كاووس حسن‌لي - ساناز مجرّد

1- 1. مقدّمه

با خلق آثار ادبی، ارزیابی و داوری دربارة آنها نیز آغاز شد. ذهن حسّاس در برابر تأثیر ادبیّات، همواره خواهان درك صفات ممیّزة اثر ادبی، و چگونگی خلق سخن ادبی است و « این از آن نوع سؤالهایی است كه هر نسلی به طریق خاصّ خود به آن پاسخ می‌گوید، زیرا ادبیّات پدیده‌ای پیچیده است كه وجوه مختلف آن به اقتضای اعصار مختلف مورد ملاحظه و توجّه مخصوص واقع می‌شود.» (دیچز،1379: 28).

در دورة معاصر، نقد ادبی در كانون توجّه قرار گرفته است و آثار ادبی از دیدگاههای مختلف بررسی مي‌شوند. برخی از این دیدگاهها، بیش از آن كه بر مبنای علمی استوار باشند از ذوق و قریحة نویسندگان آنها مایه می‌گیرند. داوری آثار ادبی بر اساس ذوق و سلیقه، یكی از مشكلات نقد ادبی معاصر است. چنین داوريهایی به جای بحث از كمّ و كیف نگارش اثر و مطرح كردن راهكارهای سازنده برای خلق آثار بهتر، به توصيف زیباانگاری یا زشت‌انگاری آثار بر اساس سلیقة شخصی منحصر می‌شود؛ در حالي كه شايسته است نقد علمي با در نظر گرفتن اصول و قواعد مشخّص، متن را بررسی ‌كند و زوایای پنهان متن را بايد روشن نمايد .

یكی از رویكردهایی كه در حوزة نقد ادبي از آغاز سدة بیستم به آن توجّه شد، بررسی ساختمان اثر ادبی برای درك وجوه فرایند خلق شگفتی و زیبایی درآن بود. این رویكرد جدید را فرمالیسم یا شكل‌گرایی می‌نامیدند كه بعدها زمینه‌ساز مطرح شدن نظريّة‌های ساختارگرایی شد.

ساختار‌گرایی در پی آن است تا الگو و نظامی از روابط و پیوندها را فراهم كندكه امكان ارزیابی مفاهیم را ممكن می‌سازد. همچنین، دریافت روابط نظام كشف شده در اثر را با نظام كلّ ادبیّات و در نگاهی وسیع‌تر با كلّ نظام فرهنگ بشر فراهم آورد. بدین ترتیب، ساختار‌گرایی با تعیین اصول ساختاری، چه در آثار منفرد و چه در روابط میان آثار، بر آن بوده و هست تا روشی علمی را برای مطالعات ادبی فراهم سازد.

در فعّالیّت ساختاری، خوانندة منتقد، درك كلّی از اثر را رها می كند و به اجزای اثر و ارتباط صوری بين آنها می‌پردازد. در میان ساختارگرایان بر سر این كه كوچك‌ترین واحد مورد بررسی در یك متن منفرد چه چیزی است، اختلاف نظرهایی وجود دارد كه منجر به ارائة نظريّة‌های متفاوت شده است. همین تفاوتها ارائة یك تعریف واحد از این شیوه را دشوار می‌سازد. با وجود این، در تمام این نظريّة‌ها یك نكتة مشترك وجود دارد و آن بررسی ارتباط بین اجزای یك واحد ادبی است.

بررسی ساختاری فرمهای روایی، با وجود پیشینه‌ای كه داشت، تقریباً با كار ولادیمیر پراپ ((Vladimir Propp با نام«ریخت‌شناسی قصّه‌های پریان» (Morphology of the Folktale) و به دنبال آن بررسی ساختار اسطوره‌ها توسط كلود لوی استروس (Claede Levi-Strauss) آغاز شد. پراپ با توجّه دادن به روابط متقابل كار‌كردها، نقطة شروعی برای گروهی از نظريّة‌پردازان بعدی، به ویژه گروه گرماس (Greimas)، برمون (Bremond) و تودوروف (Todorv) فراهم آورد.

هدف این گروه، بررسی عناصر داستان و قوانین تركیب آنها بود. آنها در صدد بودند با تشخیص كوچك‌ترین واحد روایی و ارتباط آن با واحدهای دیگر به دركی ادبی‌تر از روایت دست یابند. از این میان برمون با ابداع یك نظام مبتنی بر نمایش شكل‌واره‌ای، چگونگی روابط بین كوچك‌ترین واحدها را كشف كرد و واحد پاية روایت را «پی‌رفت» (sequence) نامید (اسكولز، 1383: 91-139).

طی دهه‌های اخیر، بررسی ساختاری آثار ادبی مورد توجّه پژوهش‌گران ایرانی قرار گرفت و آثار پراكنده‌ای در این زمینه نوشته شد. با وجود این، بررسیهای موجود پاسخ گوی حجم عظیم متون روایی معاصر نیست، و رمانهای ارزشمندی كه از سوی نویسندگان قدرتمند به رشتة تحریر در آمده است از بررسيهاي صوری و ساختاری بر كنار مانده‌اند.

 در اين مقاله كه بخشي از يك پژوهش گسترده در پيوند با تحليل ساختاري رمان  كليدر است، تلاش شده چگونگي كاربرد نظريّة ساختاري در مورد این رمان ارزشمند زبان فارسي بررسي شود. اين مقاله شامل دو بخش است: در بخش نخست، شيوة بررسي ساختار روايت توسط كلود برمون مطرح مي‌شود و در بخش دوم، شيوة پرداخت عناصر داستاني از لحاظ ساختاري در رمان كليدر بررسي مي‌شود. بنابراين، هدف اين مقاله، تحليل ساختاري رمان بلند كليدر بر پاية نظريّة برمون نيست؛ بلكه اين مقاله بر آن است تا چگونگي و شيوة بررسي ساختاري رمان ياد شده را بر اساس نظريّة برمون نشان دهد و اين موضوعي است كه هنوز در متون ادبي فارسي بدان پرداخته نشده است و مي‌تواند راهي ديگر را در تحليل ساختاري برخي از متون نشان دهد.

1-2. برمون و كاركرد‌هاي سه‌گانة پی‌رفت‌

كلود برمون از نخستين كساني بود كه از منظر معنا شناسي به روايت توجّه كرد. او در نخستين جستارهايش پيرامون كاركرد‌هايي كه پراپ از حكايت پريان استخراج كرده بود متذكّر شد كه برخي از كاركردها با يكديگر ارتباط منطقي دارند و از نظر معنايي بر يكديگر دلالت مي‌كنند. بنابراين تلاش كرد تا ماهيّت اين پيوند‌ها را ميان عناصر اوّليّة داستان بيابد.

 برمون با حذف كاركردهاي ميانجي كه نظم ساختاري محور اصلي را برهم زده بودند، به ساختاري مبتني بر ارتباط معنادار گزاره‌هاي كاركرد دست‌يافت و با نمايش شكل‌وارة اين گزاره‌ها توانست رابطة زير مجموعه‌هاي منطقي را در كلّ يك روايت روشن كند. بدين ترتيب بر اساس گفتة خودش، او از يكي از بدترين گرفتاريهاي فرماليسم كه عدم قابليّت نوع شناسي و تمايزگذاري بين فرمها بود، رها شد (اسكولز، 1383: 138).

برمون پیشنهاد کرد به جاي آن كه كاركرد در معناي مورد نظر پراپي را به عنوان كوچك‌ترين واحد روايت در نظر بگيريم، توالي منطقي چند كاركرد را به عنوان واحد اساسي مدّ  نظر قرار دهیم. او اين توالي منطقي چند كاركرد را "sequence" مي‌نامد كه معادل آن در فارسي به واژة «پی‌رفت‌» ترجمه شده است. برمون هر پی‌رفت‌ را ناشي از حركت از موقعيّت تعادل به سمت عدم تعادل و بازگشت مجدّد به سوي تعادل مي‌داند (همان: 138-141). نمودار زير  مي‌تواند منظور برمون را آشكارتر نشان دهد او براي نشان دادن نقشة يك پی‌رفت‌ به سه مرحلة تدريجي تكاملي1 اشاره مي كند:

نخست، موقعيّت پايداري كه امكان دگرگوني را به واسطة وضعيّتي دروني يا بيروني داشته باشد؛

دوم، امكان دگرگوني كه وضعيّت به فعل در مي‌آيد و بر موقعيّت پايدار تأثير مي‌گذارد؛

سوم، امكان دگرگون شدن وضعيّت ثابت اوليّه يا ثابت باقي ماندن آن.

بنابراين، در هر مرحله‌ از گسترش پی‌رفت‌، حق انتخاب يا امكان دگرگوني وجود دارد. مرحلة دوم از اين مراحل سه گانه را مرحلة گذار ناميده‌اند كه خود مي‌تواند دربرگيرندة سلسله‌اي از كاركرد‌ها در قالب پی‌رفتهاي جداگانه باشد. (احمدي، 1380: 166- 168) 

برمون ساختار هر روايتي را با يك بردار يا با پرواز يك تير، مقايسه مي‌كند. كافي است كمان كشيده شود و تير به سوي هدف نشانه رود تا موقعيّت پايه به وجود آيد. به فعل درنيامدن اين موقعيّت، همان خارج كردن تير از چلّة كمان است بي‌آن كه پرتابش كنيم. امّا همين كه تير از چلّه رها شد، هرچند شايد باد آن را ببرد يا از اشياي گوناگوني كمانه كند، نهايتاً علي‌القاعده، به هدف مي‌زند يا نمي‌زند (اسكولز ،1383 : ص 140).

بنابراين برمون در تعريف روايت، آن را توالي چند كاركرد پراپي مي‌داند كه تداومي غايت‌مندانه دارد و بر مبناي اين باور شكل گرفته است كه « هر چه رخ مي‌دهد، برنامه‌ريزي شده است.» اين تعريف برمون و نظرگاه او، بر تكية هرچه بيشتر برطرحهاي منطقي و نظام علّي معلولي منسجم دلالت مي‌كند. بر اين اساس، مي‌توان يك داستان كامل را هر قدر هم كه بلند و پيچيده باشد از طريق تلفيق پی‌رفتها معرفي كرد.