بررسي ساختاري رمان كليدر بر اساس نظريّة برمون
بخش سوم
آنچه مطرح شد یك پیرفت كامل و بینقص بود. چنین پیرفتی خود میتواند دست ماية نگارش یك رمان مستقل باشد4. ولی وقتی آغاز و انجام این پیرفت در همان بخش نخستین داستان پایان میگیرد، توجّه خواننده را به دو نكته جلب میكند: نخست آنكه این پیرفت با وجود تقدّم ذكر، از نقش محوری و كلیدی برخوردار نیست؛ یعنی كنش اقدام به مسافرت تنها تأثیرش بر وضعیت خود قهرمان كنشگر (مارال) است. نكتة دوم كه در مواجهه با چنین آغازی جلب توجّه میكند، این است كه خواننده در برابر چنین پیرفتی، البتّه بیموضعگیری نخواهد ماند، زیرا علاوه بر آن كه با شخصيّتی در میان شخصيّتهای متعدّد آشنا شده است چه بسا شخصيّت اصلی نیز باشد5، این نكته را در مییابد كه آنچه به عنوان پیرفت در پیشرو دارد، شاید حدّاقل ایجاد كنندة یك وضعیّت ایجاد عدم تعادل در ادامة روند حوادث و در زندگی سایر شخصيّتهای داستانی باشد.
نقطة مقابل چنین پیرفتی، اراده و انتخاب گل محمّد در كشتن ژاندارمهای مالیاتچی و اقدامات متعدّد است كه پس از آن در زمینة مخالفت با سیستم حكومتی انجام میدهد. چنین انتخابی ذهن خواننده را به یك معادلة منطقی هدایت میكند، فردی واحد در برابر یك سیستم پیچیدة حكومتی میایستد و در هماهنگی با آن دچار تعارض میشود. پس نتیجة جمع این دو عامل، یعنی شخص در تعارض با سیستم دیكتاتوری حكومت، مبارزهاي دو جانبه ولی گسترده و فراگیر خواهد بود كه همة افرادی را كه پیرامون نقطة مركزی فرد متعارض، قرار دارند، تحت شعاع خود قرار میدهد. به عبارتی دیگر، پیرفت كنش گلمحمّد در این بخش، زندگی همة شخصيّتهای داستان را به نوعی تغییر میدهد و زمینهساز ایجاد گرههای دیگر در متن رمان میشود. در حالی كه پیرفت اقدام به مسافرت مارال، وضعیّتساز تغییر در زندگی چند شخصيّت محدود میشود و دامنة این كنش فضای اندكی از رمان را به خود اختصاص داده است.
هر كدام از شخصيّتهاي رمان كليدر در طول رمان با پیرفتهای متعدّدی ایفای نقش میكنند، ولی همة آنها در ایجاد ساختمان اصلی داستان نقش محوری ندارند. چه بسا برخی از آنها وضعیّتساز یك یا چند پیرفت محوری شوند و ممكن است تعداد بسیاری از آنها هیچ فایدة منطقی در پیشبرد محورهای داستانی به سمت فرجام معنایی در بر نداشته باشند. این پیرفتهای به ظاهر بیاهمّیّت، مصالح ایجاد فضا و حال و هوای داستان هستند. حذف اینگونه پیرفتها یا بیفایده خواندن آنها به طور كلّی، مانند این است كه رمان كلیدر را در پنجاه صفحه یا كمتر فشرده كنند. در چنین وضعیّتی، خواننده در جریان خطوط محوری قرار میگیرد امّا لذّتي از متن نخواهد برد، زيرا در آن صورت جوهر ادبي متن و هدف كسب لذّت ادبي، از آن باز گرفته شده است.
اكثر پيرفتهاي مربوط به زندگي افراد روستاي قلعهچمن را ميتوانيم از همين گونة پيرفتها به شمار آوريم،كه در برساختن محور اصلي داستان نقش ندارند، ولي به سبب حضور مستقل خود و ايجاد محورهاي فرعي، خواننده را مشتاق ميسازند تا اين محورها را دنبال كند.
انتظار این كه در متن یك رمان با تعداد زیادی پیرفتهای محوری روبهرو
باشیم،
غیرمنطقی و به دور از فرایند آفرينش خلّاقانة
اثر ادبی است، چرا كه در این صورت یا نویسنده ناگزیر است هر پیرفت را بدون پردازش
كامل جوانب آن رها كند یا به ناچار حجم رمان را به نحوی غیر عادی افزایش دهد.
بنابراین پیرفت محوری مانند پيرفتي مبارزاتي گلمحمّد، واجد شرایطی است كه میتوان
آنها را چنین برشمرد:
1- وضعیّت عدم تعادل پیشآمده، ارزش تلاش برای رساندن آن به حالت تعادل را داشته باشد.تلاش شخصيّت داستانی برای رهایی از وضعیّت عدم تعادلی كه خواننده اصولاً به ارزش وضعیت از دست رفته و فقدان آن آگاه نیست جاذبهای در دنبال كردن زنجیرة پیرفت ایجاد نخواهد كرد. براي مثال در پيرفت مبارزاتي گلمحمّد، وضعيّت تعادل از دست رفته، زندگي آرام و بيدغدغه است.
2- قهرمان كنشگر تحت تأثیر یك وضعیّت حقیقی و منطقی به وضعیّت عدم تعادل در زندگی خود وقوف یافته باشد. البتّه شاید چنین انتظاری بیش از اندازه آرمانی باشد؛ چرا كه حتّی در زندگی روزمرة خود نیز گاهی به سبب وضعیّتهای ناچیز، یك تغییر اساسی و محوری رخ میدهد، امّا به طور كلي، مقصود این است كه ایجاد یك پیرفت محوری از وضعیّتی بیاهميت در حدّاقل میزان استفاده قرار گیرد. داستانی كه همة رخدادهای آن بر اثر یك حادثة غیبی یا نادر شكل بگیرد از منطق استوار واقعگرایانة خود دور میشود و همچنین مشخص میكند كه ایجاد زنجیرههای علّی و معلولی با ضعف روبهروست و خواننده ناگزیر است برای ارتباط دادن بین اجزای داستانی، حوادث خلقالسّاعه را به عنوان محور ارتباط بپذیرد.
3- دایرة تأثیر وضعیّت عدم تعادل در فضای رمان، همهشمول یا حداقل دربرگیرندة تعداد قابل توجّهی از شخصيّتها باشد؛ مگر آن كه با رمان تك شخصيّتی مواجه باشیم.6
4- با پایان گرفتن، وضعیّت عدم تعادل و رسیدن به نقطة فرجامین، پیرفت یا رمان به انتها برسد یا آن كه پیرفت اتمام یافته، خود وضعیّتساز یك پیرفت محوری دیگر قرار گیرد. رمانهایی كه با پایان یافتن پیرفت محوری پایان نمییابند یا به فضای پیرفتی جدید وارد نمیشوند، با ریتم كندی مواجه میشوند كه چه بسا خواننده را از ادامة خوانش منصرف سازند.
با توجّه به مشخصّههای یك پیرفت محوری میتوانیم بگوییم كه قدرت و میزان جاذبة یك رمان ـ علیالخصوص آن كه با معیارهای سبك واقعگرا نوشته شده باشد ـ در تعداد پیرفتهای محوری كامل موجود در اثر و چگونگی چینش آنها از لحاظ تقدّم و تأخّر معنا آفرینانه و رابطة علّی و معلولی برقرار شده در میان آنهاست. پس یك رمان، تركیبی منطقی از پیرفتهای محوری است كه در ارتباطی معنادار با پیرفتهای فرعی و ثانوی باشد.
نكتة دیگر كه باید در نظر گرفت، شخصيّتها و ارزش كنشی آنهاست. در رمان، شخصيّتهای متعدّدی وجود دارند. یك دسته از آنها شخصيّتهای اصلی و محوری هستند مانند شخصيّت گلمحمّد در رمان كليدر. دستة دیگر، شخصيّتهای ثانوی یا وضعیّتساز هستند كه زمینة شروع محور روایی را فراهم میآورند؛ مانند شخصيّت مديار كه با تدارك حمله به چارگوشلي زمينهساز درگيريهاي بعدي خاندان كلميشي با دولت ميشود؛ و دستهای از شخصيّتها شاید دارای یك پیرفت روایی نیز نباشند و حتّی در شكل دادن و ایجاد وضعیّت یك پیرفت نیز شركت نداشته باشند؛ مانند شخصيّت بلقيس كه بيشتر در حكم يك ناظر است و شركتي در ساختن محورهاي داستاني ندارد، امّا در پيوند با اين كه دامنة ورود شخصيّتها به فضای داستان و همچنين پرداخت شخصيّتها تا چه سطحي مجاز و در چه حدي مخلّ ارزش روایی اثر است، بايد گفت تعداد شخصيّتهای یك رمان تحت تأثیر عواملی متغیّر هستند. موضوع داستان، چگونگی ایجاد فضای كلی رویدادها یا فضاسازی مناسب برای تكوین شخصيّتها، تعداد روایتهای اصلی مطرحشده، ساختمان قدرتمند روایتها و ارتباط هدفدار آنها با یكدیگر و میزان نفوذ و سیطرة شخصيّتهای اصلی بر روند حوادث، از عواملی هستند كه به شخصيّتها مجال ظهور و كنش میدهند. برای مثال، نوع ادبی رمان كوتاه به سبب حجم اندك آن، فضای محدودتری برای پردازش شخصيّتهایش دارد؛ زیرا نویسنده ناگزیر است به مقتضای موضوع محدود خود حداكثر دو تا سه پیرفت روایی در اثر خود بگنجاند، در نتیجه در ارتباط با پیرفتهای محدود، شخصيّتها زمان و فضای كافی برای كنش در اختیار خواهند داشت. حال اگر نویسنده این تعادل حیاتی را رعایت نكند اثر دچار وضعیّت انباشت شخصيّتی خواهد شد. در نوع ادبی رمان، امكان پرداختن به شخصيّتهای متعدّد تا حدّی مجاز است، كه مخلّ ارزش روایی اثر نگردد و خواننده را در دنبال كردن زنجیرة روایی با مشكل مواجه نسازد. براي مثال رمان كليدر به سبب حجم وسيع اثر و دارا بودن سه محور اصلي ـ داستان زندگي مبارزاتي گلمحمّد، داستان زندگي نادعلي و داستان زندگي افراد قلعهچمن ـ از شخصيّتهاي متعدّد و حادثهپردازيهاي متنوّع بهره ميبرد.
3-1. نتيجهگيري
ادبيّات ، براي به وجود آمدن، به موقعيّتهاي متنوّعي كه در زندگي واقعي
رخ ميدهد نياز دارد. از اين رو تاريخ ميتواند
حكم مواد و مصالح كار نويسنده باشد؛ امّا همانگونه كه از سخن ارسطو بر ميآيد
وظيفة هنر و به خصوص ادبيّات، بازنمايي حقيقت نيست، بلكه آفرينش موضوعي حقيقتنماست
(ارسطو، 1343: 35).
رمان كليدر از زمرة رمانهاي تاريخ گراست كه يك خاطرة تاريخي منشأ ظهور آن بوده است. با اين حال نويسنده با جدا شدن از تصويرهاي محض تاريخي، به خلق مجدد حوادث و آفرينش تخيّلي شخصيّتها ميپردازد. بنابراين در بررسي ساختاري چنين رماني، بايد عامل برونمتني تاريخ حذف شود. با حذف اين عامل، بدنة رمان فارغ از زمينة خلق، به عنوان يك كلّ منسجم قابل تجزيه و تحليل و بررسي نقاط ضعف و قوّت خواهد بود.
رمان كليدر كه از نظر سبك پرداخت در شاخة رمانهاي واقعگرا قرار ميگيرد، به سبب حركت هدفدار زنجيرة حوادث، محمل مناسبي براي به كار بردن شيوههاي بررسي ساختاري است. در ميان نظريّههاي ساختاري، روش برمون در نمايش شكلوارهاي روايت و بسط سه مرحلهاي كنش، يكي از كاربرديترين شيوههايي است كه ميتوان شاخههاي اصلي و فرعي روايي در رمان كليدر را به وسيلة آن ارزيابي كرد.
براي تحليل متن رمان بر اساس نظريّة برمون، در تجزية متن رمان، بخشهاي توصيفي و هر آنچه كه با بدنة اصلي روايت مرتبط نيست، حذف ميشود. با وجود اين طرح كلي داستان بايد به گونهاي استخراج شود كه داير بر كنش همة شخصيّتها و در برگيرندة همة محورها و نحوة پيوند ميان آنها باشد. پس از استخراج طرح، نخستين عامل درونمتني يعني شخصيّتها و همچنين ارزش كنشي آنها مطرح ميشود. شخصيّتهاي رمان با شركت در ايجاد پيرفتهاي اصلي و فرعي، ساختمان رمان را برميسازند. با ترسيم الگوي برمون براي كنشهاي شخصيّتهاي داستاني، نقش آنها و ميزان ارزش پرداخت هر شخصيّت، و نقاط ضعف و قوت زنجيرة علّي ـ معلولي موجود در اجزاي داستاني مشخص ميشود.
با در نظر گرفتن اين موضوع كه قدرت يك رمان واقعگرا در تعداد پيرفتهاي كامل، چگونگي چينش و رابطة علّي ـ معلولي برقرار شده در ميان آنهاست، ميتوان پيرفتها را با داشتن شرايطي چون ميزان ارزش وضعيّت عدم تعادل، قرار گرفتن منطقي شخصيّت در جريان بحران، دايرة تأثير وضعيّت عدم تعادل و دارا بودن يك پايانبندي كامل و منطقي، ارزشگذاري كرد. با توجّه به اين شرايط، و كشف پيرفتهاي محوري، منتقد قادر خواهد بود محور اصلي روايت را بيابد و ساير محورهاي فرعي را در ارتباط با آن جريان اصلي ارزيابي كند. همچنين با مشخّص شدن پيرفتهاي محوري، الگويي كه بر اساس آن نويسنده قادر به خلق شگفتي و جذابيّت شده است، مشخص ميگردد. رمان كليدر با دارا بودن محورهاي اصلي و فرعي متعدّد و پرداخت شخصيّتهاي مختلف هر چند در پارهاي از بخشها دچار ضعف ساختاري شده است، ولي ميتواند نمونة يكي از رمانهاي واقعگراي خوش ساخت بهشمار آيد و البتّه ميزان استقبال خوانندگان فارسي زبان از اين اثر، به خودي خود، مؤيّد همين موضوع است.
يادداشتها
1. مقصود از تكامل، نقض ذاتي كاركرد نيست، بلكه تغيير وضعيّت ثابت آن به وضعيّت ثابت دوم است.
2. داستان رمان، سالهاي 1325 تا 1327 شمسي را در بر ميگيرد، حال آنكه خود دولت آبادي واقعة تاريخي را سال 1323 معرفي ميكند. علت اين جهش زماني، تلاش نويسنده براي بازنمايي يك دوره از فعاليّتهاي سياسي طي سالهاي 1325 تا 1327 بوده است (چهل تن، 1368: 280). گل محمّد سردار، شخصيّتي حقيقي، تاريخي و مردمي بوده است كه در سالهاي 1323 تا 1325 در بخشي از خراسان به ياغيگري عليه رژيم وقت پرداخته است و روايت آن تا مرز قهرماني قومي و ملي فرا رفته است (اسحاقيان، 1383: 78).
1-2. جواد اسحاقيان در كتاب كليدر رمان حماسه و عشق معتقد است دولت آبادي به سبب دلبستگي فراوان به حادثة سربداران، نمايي از آن را در كليدر آورده است. بدين ترتيب معتقد است كه « امنيّههايي که به ناموس يا داشتههاي گل محمّد طمع كردهاند، از همان شجرهاي هستند كه در روستاي باشتين از اهل خانه شاهد و شراب ميطلبند» (همان: 94).
3. مصداق سخن ما رمانهایی با صبغة ناتورالیستی را در بر نمیگیرد، چرا كه در چنین رمانهایی تأًثیر محیط و وراثت، شخصيّتها را در چنبرة واكنشهای غیر ارادی قرار میدهد.
4. رمانهای سفرنامهای با طرح كلی چنین پیرفتی آغاز و انجام مییابند.
5. هرچند شخصيّت مارال در ادامة رمان برخلاف انتظار خواننده موقعیّت ثانوی و كمرنگ مییابد.
6. در چنین مواردی معمولاً با رمانهای روانشناختی روبهرو هستیم.
كتابنامه
1. ارسطو، فن شعر؛ ترجمة عبدالحسين زرّينكوب، چاپ دوم، تهران: انتشارات علمي، 1343.
2. احمدي، بابك؛ ساختار و تأويل متن؛ چاپ هشتم، تهران: نشر مركز، 1380.
3. اسحاقيان، جواد؛ كليدر رمان حماسه و عشق؛ چاپ اول، تهران: نشر گلآذين، 1383.
4. اسكولز، رابرت؛ درآمدي بر ساختارگرايي در ادبيات؛ ترجمة فرزانه طاهري، چاپ دوم، تهران: انتشارات آگاه، 1383.
5. چهلتن، امير حسين و فرياد، فريدون؛ ما نيز مردمي هستيم؛ چاپ اول، تهران: نشر پارسي، 1368.
6. دولتآبادي، محمود؛ كليدر؛ چاپ چهاردهم، تهران: نشر چشمه، 1379.
7. داد، سيما؛ فرهنگ اصطلاحات ادبي، واژهنامهها، مفاهيم و اصطلاحات ادبي، فارسي و اروپايي؛ چاپ چهارم، تهران: انتشارات مرواريد، 1380.
8. ديچز، ديويد؛ شيوههاي نقد ادبي؛ ترجمة محمّد تقي صدقياني و غلامحسين يوسفي، چاپ پنجم: تهران: انتشارات علمي، 1379.
9. فورستر، اي.ام؛ جنبههاي رمان؛ ترجمة ابراهيم يونسي، چاپ پنجم، تهران: انتشارات آگاه، 1384.
10. قرباني، محمّد رضا؛ نقد و تفسير آثار محمود دولتآبادي؛ چاپ اول، تهران: نشر آروين، 1373.
11. مير صادقي، جمال؛ عناصر داستان؛ چاپ پنجم، تهران: انتشارات سخن، 1385.
12. مير عابديني، حسن؛ صد سال داستان نويسي ايران؛ چاپ سوم، تهران: نشر چشمه، 1383.