سلام بر همه ی عزیزانی که بهاری شده اند. آن گونه که حافظ خواسته است: نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی...

 

رها در باد

شبی که شورش دیگر داشت شبی که شور تو گل می­داد

وزیدی از همه سو در من شدم از آن­همه تن آزاد

 

سمند سرکش مغروری مرا به دلهره می­آویخت

سمند سرکش مغروری تو را به دست جنون می­داد

 

چراغ­های سمج گاهی چقدر تلخ و سخن­چینند

چقدر نور سفید و زرد به روی ماه تو می­افتاد

 

همین که هرم نفس­هامان به هم رسید و به هم پیوست

مرا مراقبه رفت از دست تو را ملاحظه رفت از یاد

 

رها شدی همه­تن در من شبیه صاعقه در خرمن

سپس به هیات خاکستر رها شدیم رها در باد