رها در باد
سلام بر همه ی عزیزانی که بهاری شده اند. آن گونه که حافظ خواسته است: نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی...
رها در باد
شبی که شورش دیگر داشت شبی که شور تو گل میداد
وزیدی از همه سو در من شدم از آنهمه تن آزاد
سمند سرکش مغروری مرا به دلهره میآویخت
سمند سرکش مغروری تو را به دست جنون میداد
چراغهای سمج گاهی چقدر تلخ و سخنچینند
چقدر نور سفید و زرد به روی ماه تو میافتاد
همین که هرم نفسهامان به هم رسید و به هم پیوست
مرا مراقبه رفت از دست تو را ملاحظه رفت از یاد
رها شدی همهتن در من شبیه صاعقه در خرمن
سپس به هیات خاکستر رها شدیم رها در باد
+ نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 21:19 توسط كاووس حسن لي
|